تبليغاتX
آن چه از ... نمی دانید

آن چه از ... نمی دانید

بدون شرح

آخرین نوشته ها از 1122

یه زمانی این وبلاگ ها هر کدوم برا خودش کارکرد متفاوتی داشت. حرف بیش از 8 سال پیشه.

ولی حالا که فرصت نیست. چندتا از نوشته های اوریجینال 1122 رو اینجا به صورت کاملا درهم بازنشر می کنم. هرچند همون نوشته های اوریجینال 1122 هم خودشون از دیوار فیسبوک خودم کپی شده اند.
مخلص!

http://1122.ir

https://www.facebook.com/smaiel.gholami


1

سرشارم از

آرزو و تمنا:

می خواهم

"سلطان نمک" ایران باشم

نمک های داخلی

همه

خنده می زنند

بر حدیت گند



2

رای اعتمادم را

خرج هر کسی نمی کنم

وزارت عشق

دست خودت را می بوسد


3
آب زاینده رود به کرمان و قم ،
آب سرشاخه های دز به قم ،
آب کارون به زاینده رود ،
بعد دوباره آب کرخه به کارون ،
و دوباره آب کوهرنگ به زاینده رود،
آب چشمه سرداب به بند دره ،
آب رودخانه چالوس به هراز،
آب سيمره به دشت سرفيروزآباد،
آب تار رود به هومند آبسرد
باز دوباره آب چشمه لنگان به زاینده رود
طرح انتقال آب ارس به ارومیه

چقدر آب بستیم به این مملکت
تو این بحران بی آبی.


4
گزارش نهایی پزشکی قانونی:
...
به دلیل
بـُـغـض مُردگی
در ناحیه
گلو
...


5
سرم درد می کند.

احساس می کنم

قرص ماه را هم بخورم

آرام نمی شوم


روی ماهت را نشان بده

دردسرش

با من!


6

- یه نسخه دیوان شهریار هم اضافه کنید. قربون دستتون

- فدای شما

- پس شد دیوان حافظ، مثنوی معنوی، دیوان شمس، شاهنامه، دیوان سعدی، عطار و نظامی و صائب و بیدل هم هرچی بود برداشتم. فقط محبت می کنید تا من می رم وانت خبر کنم یه زحمت بکشید هرچی کتاب داریم که توش کلمات "آغوش" ، "عشق" ، "خر" ، "ساقی" ، "خروس" ، "بوس" ، "لب" ، "رقص" ، "خلوت" و اینجور چیزا هست اماده کنید. همه رو با هم می برم. آخه قراره یه انقلاب ادبی بشه می خوان همه این کتابا رو بازنویسی کنن.

- ... ! ...!

- راستی دیوان امام هم هست. خیلی لطف می کنید.


7

از گزمه های شهر

تعجب می کنم.


بیدمجنون

سال هاست

با "زلف نگونسار"

راست راست

برای خودش می چرخد

و

از جوانان این مملکت

دل می برد

ولی کسی

کاری به کارش ندارد


آخر تبعیض تا کی؟!



8

فرزندم! می خواهی گیاهخوار باشی، باش. اما نه به خاطر حمایت از حیوانات!

در دنیا فراوانی حیواناتی که گوشتشان خورده می شود از همه حیوانات بیشتر است.

9
می گفت: همیشه نیمه پُر را باید دید
من هم نیمه پر را می دیدم
...
اما
کاش نمی دیدم
نیمه پر ، آب نبود
... بود



10

...

شانه هایت

منطقه آزاد گریه های منند

و این کمی نگرانم می کند

...

مدیران مناطق آزاد

دارند

یکی

یکی

بازداشت می شوند

..
11
بی تابم

مثل درخت،

وقتی پرنده اش رفته باشد


مثل آسمان

وقتی ماه را از او گرفته باشند


پس کجایی

ای آغوش گم شده؟


12

پسرم! هر چه حساب و کتابت دقیق تر ، دوستی هایت پاینده تر

اما از کسی که در دوستی ، زیادی اهل حساب و کتاب است حذر کن


نوشته های مرتبط:

وصیت لقمان حکیم به دخترش



13

فلسفی ترین

و عرفانی ترین بازی دوران بچگی ما ،

"مار و پله" بود

که گاهی فکر می کنم

سیاسی ترین بازی است


14

گم شده ام

کسی است

که بتوانم درکنارش

با صدای بلند فکرکنم

حتی اگر به خودش فکرکنم


گم شده ام کسی است

که بتواند در کنارم

با صدای بلند فکر کند

حتی اگر به من فکر کند

...

گم شده ام

...

گم شده ام

نه اختلال حواس دارد

و نه از خانه فرار کرده

....

راحتت کنم

گم شده ام کسی است

که من گمشده اش باشم


پنجم اردیبهشت 90/ بوکیت جلیل



+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/12ساعت 10:0  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

حاشیه های جماعت رنگرز برای یک لالایی عاشقانه

حاشیه های سریال مختارنامه اثر باارزش داوود میرباقری

جامعه ایرانی و به ویژه دوستان رسانه ای و روزنامه نگار اگر یک روز را بدون حاشیه زندگی کنند ، انگار روزشان شب نخواهدشد. همانگونه که حدس می زدم هنوز سریال مختارنامه شروع نشده جماعتی بی کار ، نشسته اند که حاشیه بسازند و بازهم مثل همیشه یک اثر فاخر و ارزشمند را درگیر هیجان ها و حاشیه های بی خود کنند.

فعلا حاشیه دست به نقد هم اعلام بعضی رسانه ها مبنی بر شکایت خواننده زن تیتراژ پایانی سریال مختارنامه است.


 ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 19:53  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه - قسمت اول

دیالوگ های سریال مختارنامه

نویسندگان اولیه : حسن میرباقری -  محمد بیرانوند

طراح فیلمنامه و بازنویسی نهایی : سیدمحمد داوود میرباقری

 

متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه

تهیه و تنظیم (برگردان از نسخه پخش شده از سیما ) : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

 

متن کامل دیالوگ های قسمت اول ( کوشک سفید ) مجموعه تلویزیونی مختارنامه

به کارگردانی داوود میراقری

 

بازیگران این قسمت : به ترتیب ایفای نقش

فریبرز عرب نیا : مختار ( ابواسحاق )

محمدرضا رویگری : کیان

اکبر زنجانپور : ابن مسعود ثقفی

سیدجواد هاشمی : تبیان

گوهر خیراندیش : حنانه

زنده یاد پروین سلیمانی : سلیمه ( زن ترشی فروش )

ماه چهره خلیلی : جاریه

 

صدای راوی : پرویز بهرام

لینک :

متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه - قسمت اول -

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/10ساعت 6:48  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

وزیر راه و ترابری و سایر مسوولین بی لیاقت مربوطه بخوانند/ حادثه عجیب در جاده شوش- دزفول

پس از هر انتصابی در این مملکت کلی پیام تبریک صادرمی شود که انصاب شایسته شما را به سمت ... تبریک می گوییم. اما من نمی دانم این همه مسوول شایسته(!) چرا خروجی کارشان اینقدر ناشایست است.


کسی که یک بار هم گذرش به خوزستان افتاده باشد می تواند درک کند که بازسازی این استان انگار در آخرین اولویت مسوولین قراردارد. نمونه بارزش وضع جاده های این استان است که برخلاف تلاش های همه دولت ها و هزینه هایی که در این رابطه شده،  هنوز سروسامانی نگرفته. دلیلش هم این است که کار دست کاردان نیست. بحث در این باره زیاد است که باید حضور داشت و زندگی کرد تا مشکلات همه روزه مردم را با این جاده ها دید.

آقایان بی لیاقت وزارت راه و ترابری و آقای مدیر کل راه و ترابری استان خوزستان!

هیچ وقت شده پای درد دل صدها خانواده بنشینید که جوانانشان را فقط به خاطر مشکلات جاده های این استان از دست داده اند؟ بی احتیاطی ها به جای خود. کسی انکار نمی کند اما هیچ وقت پرسیده اید که چرا صادق حیاتی ، امین میرزایی عزیز ، رضا آرام فر ، و ده ها و صدها جوان و نوجوان این خاک همه را داغدار کردند؟ 

داغداری این قوم ، البته به میزان همبستگی و وابستگی شان به همدیگر به مراتب بیشتر است از آنچه شما فکر می کنید. با هر حادثه تا مدت ها لبخندی بر لب کسی پیدانمی کنید.

ای آقایانی که هیچ وقت عرضه عذرخواهی نداشته اید! با شما هستم

تا کی ما باید خون بدهیم؟ پای چه؟ اصلا کسی دیده مردمی خون جوانانشان را بهند تا سال ها بعد جاده ای اصلاح شود؟!

از میان مردم حاشیه این جاده کسی نیست که از هر تکه این جاده پر مخاطره شوش - دزفول خاطره غم انگیزی نداشته باشد. یکی همکلاسی اش را از دست داده، یکی دوستش را ، یکی تنها فرزندش را ، یکی برادرش را و همین دو سه روز پیش همه ما دو برادر کوچک و یک خواهر عزیزمان را از دست دادیم


آهای آقایانی که عین خیالتان نیست! من نمی دانم خودتان وقتی در این جاده ها هستید به چه فکر می کنید؟!

اوایل همین هفته و در شب عروسی یکی از آشنایان ، دو پسر و یکی از خواهر زاده های یکی از اهالی شهرک شهید محمد منتظری در اثر ندانم کاری ها شما ... .

نشانی را هم یادداشت کنید به درد فردایتان می خورد: جاده شوش- دزفول . بعد از چهار راه شهید منتظری . نرسیده به آوج . پل معروف به پل سبز که به تازگی عریض شده ولی به اندازه افتادن یک وانت به داخل کانال ، وسطش خالی است.

البته من به خودم می بالم که مردمی در آن نزدیکی زندگی می کنند که اگر به دلیل بی دقتی ، بی لیاقتی ، بی وجدانی و نادانی شما اتفاقی برای کسی می افتد تا پای جان در کنارش می مانند و به یاری هم می شتایند که اگر این روحیه بی نظیر مردم نبود ، معلوم نبود آمار کشته شدگان ندانم کاری های شما به کجا می کشید.

از این به بعد وقتی دارید برای وزارت گزارشتان را می نویسید ، این را هم بنویسید که چند نفر در این جاده های تحت نظارت شما جان باخته اند. و بنویسید که ما به عزای مادران و پدران داغداری رفتیم که برای بهتر شدن وضعیت این استان خون فرزندشان را نثار کرده اند. خوزستانی ها انگار همیشه باید خون بدهند تا انتصاب های شایسته (!) شایسته تر شود.


-------------------

این حادثه بسیار دردناک و جانگدار رو به برادر عزیز فریدون میرزایی و همه مردم شهرک تسلیت عرض می کنم. مردمی که رفتارشان یک کلاس بزرگ همدلی و یکدلی است.

و من افتخار می کنم که یکی از اهالی آن خاکم.


توضیحات بیشتر از زبان شاهدان عینی :

دو روز پیش و در حین مراسم عروسی در شهرک منتظری دزفول یک خانواده با شادی و شور سوار بر خودروی پراید خود شده و به کاروان دنبال عروس و داماد پیوستند اما غافل از اینکه حادثه ای عجیب و دردناک و جانسوز در انتظارشان است! 


در جاده دزفول-شوش حدفاصل بین چهارراه شهرک منتظری و چهارراه آوج کانال آب تقریبا بزرگی وجود دارد که پلی بر روی آن معروف به پل سبز است (پل سوز) متاسفانه بر اثر سهل انگاری پیمانکار مجری طرح نوسازی و گسترش پل به مقدار تقریبی 2 متر دقیقا وسط پل خالی است! بدون هیچ حفاظی! و یا هشدار و یا تابلویی هیچ چیز وجود ندارد.

خودروی پراید مذکور به طور عجیبی از این فاصله به درون کانال پرت می شود و از قضا آخرین خودروی کاروان نیز بوده که کاروان عروسی متوجه حادثه نمی شود و مرد خانواده به هر شکل خود و همسرش را از آب بیرون می کشد با داد و فریاد زن و مرد اهالی باخبر می شوند، مرد دوباره تن به آب می زند و ظرف 15 دقیقه چند صد نفر خود را به محل حادثه می رسانند و خلاصه قیامتی بر پا می شود اما چه فایده که دو فرزند پسر و جوان حدود 20 ساله خانواده و یک دختر خانم 18 ساله قبل و بعد از بیرون آمدن از آب جان به جان آفرین تسلیم می کنند.

عجیب بودن حادثه از این بابت است که بنا به گفته همه باید راننده خیلی حرفه ای باشد که بتواند خودرو را بدون برخورد به کناره پل داخل آب ببرد شاید 1 سانت اگر این شکاف کمتر بود با برخورد خودرو به پل کسی کشته نمی شد!!!!!


حال سوال اینجاست که چه کسی جواب گوست؟؟؟

توضیحات از http://forum.online-dl.com/showthread.php?p=154063#post154063  است که توسط آقا محسن عزیز مدیر انجمن wordpress نوشته شده.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/27ساعت 14:7  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

فریادهای یک مادر عزیز


مطلبی که در ادامه ( بعد از عرایض بنده ) خواهید خواند نوشته پایگاه خبری شوشان است درباره پدیده ای که این سال ها همه مردم خوزستان و استان های مرزی جنوب غربی همه با آن آشنا هستند.

با احترام به همه ایرانیان و هموطنان بسیار عزیز پایتخت نشین ، پارسال که یک روزی هوای تهران غبارآلود شد از صمیم قلب خوشحال شدم که با این اوضاع ، حتما فکری به حال گردو غبار سایر استان ها خواهد شد. اما باز هم خبری نشد.

من نمی دانم مسوول پیگیری این فاجعه بزرگ انسانی و زیست محیطی کیه ؟

وزارت بهداشت؟ محیط زیست؟ امور خارجه ؟

اگر هم کاری از مردم برمیاد بگید تا مثل همیشه جور ندانم کاری و سهل انگاری مسوولان رو بکشن.

یا لااقل جایی را نشون بدید ملت اونجا فریاد کنن.

البته اگر فریادی نیست ، به این دلیل نیست که فریادی نیست! مردم صداشون گرفته ، گردو غبار و خاک های جور واجور راه تنفس مردم رو بسته.

مثل خوزستان ، مثل یه مادره که هرچی داشته و نداشته خرج بچه هاش کرده ، و هنوز هم داره خرجی همه بچه هاشو می ده. اما مریض شده ، نمی تونه راه بره ، مشکل تنفسی داره ، حتی کسی نیست که اونو به خونه سالمندان ببره.

همه از دور بهش زنگ می زنن و توی جمع از خوبیای مادرشون می گن و قربون صدقه ش می رن اما فقط دل مادره که می دونه.

این فریادها نه از روی تعصبه نه غلو توش هست. راه اثبات ادعا خوشبختانه تا مدت هابرقراره . هرکی می خواد از همین الان آماده ایم تشریف بیاره اوضاع رو ببینه.

اصلا خوزستان مال ما نیست که از روی تعصب بگیم. خوزستان متعلق به همه ملته. نه فقط از نظر تاریخی و ملی و جغرافیایی و معنوی ، بلکه از نظر اقتصادی. کیه که نمی دونه اگه شیر همین مادر یه ثانیه قطع بشه چه بلایی سر فرزنداش میاد.

نذاریم آه دل این مادر با محبت دامن بچه هاشو بگیره.

متن پایگاه خبری شوشان در این باره:

دائما مصاحبه می کنید !!! // مردم خوزستان شما را نخواهند بخشید

+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/14ساعت 23:37  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

پیامک تبریک سال جدید. پیام تبریک برای عید نوروز. اس ام اس تبریک عید

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/22ساعت 14:49  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

مغزهای متفکر بزرگترین جنایت رایانه ای جهان دستگیر شدند

مغزهای متفکر بزرگترین جنایت رایانه ای جهان دستگیر شدند
مغزهای متفکر بزرگترین شبکه ویروسی رایانه ها در جهان که مظنون به آلوده ساختن رایانه های خانگی، دولتی، مدارس و آژانسها، بیش از نیمی از هزار شرکت مشهور جهان و 40 موسسه بزرگ مالی در 190 کشور بوده اند دستگیر شدند.

به گزارش خبرگزاری مهر، پلیس اسپانیا سه مرد متهم به مدیریت یکی از بزرگترین جنایتهای رایانه ای تاریخ جهان که با پروژه تبهکارانه خود بیش از 13 میلیون رایانه را به واسطه ویروسهایی برای ربودن شماره های کارتهای اعتباری و اطلاعات مالی آلوده ساخته بودند، دستگیر کرد.

وزارت دفاع اسپانیا اعلام کرد این سه مرد مغزهای متفکر سیستمی به نام Mariposa - نام اسپانیایی واژه پروانه - شناخته شده اند. این سیستم رایانه های 190 کشور جهان را به خود آلوده کرده و رایانه های بیش از نیمی از بزرگترین شرکتهای جهان و 40 شرکت بزرگ مالی را تحت تاثیر خود قرار داده است.

ادامه خبر را در منبع اصلی - خبرگزاری مهر - بخوانید

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1045516

مغزهای متفکر بزرگترین جنایت رایانه ای جهان دستگیر شدند

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/15ساعت 0:33  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

لحظه دقیق تحویل سال 1389 خورشیدی

دقیقترین ساعت شمار تحویل سال 1389 خورشیدی به همراه زمان دقیق تحویل سال در سایر کشورها و شهرهای مهم جهان را در لینک زیر ببینید: در این سایت روز ، ساعت ، دقیقه ، ثانیه و میلی ثانیه باقی مانده تا لحظه تحویل سال را می توانید لحظه به لحظه مشاهده کنید.

سایت هفت سین

Iran time:  Saturday March 20, 2010, 21:02:13 PM
 ايران: ساعت 21:02:13 شب - شنبه 29 اسفند 1388
(Source: مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران)

Los Angeles time:  Saturday March 20, 2010, 10:32:13 AM
لس آنجلس: ساعت 10:32:13 صبح  - شنبه 20 مارس(US & Canada daytime saving: March 14, 2010, 1 hour forward)

سال نو مبارک
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/13ساعت 1:53  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

دست های کوچک دعا

خدايا! دست شما درد نکند ما شما را خيلي دوست داريم! (مينا اميري / 8 ساله )

Photo by : Smaiel Gholami Hajiabadi


خدا جون! تو که اينقدر بزرگ هستي چطوري مياي خونه ما؟ دعا ميکنم در سال جديد به اين سؤالم جواب بدي! (پيمان زارعي / 10 ساله )

خدايا! من دعا ميکنم که گاو باشم (!) و شير بدهم تا از شير، کره، پنير و ماست براي خوراک مردم بسازم! (سالار يوسفي / 11 ساله )

خداي عزيزم! من تا حالا هيچ دعايي نکردم. ميتوني ليستت رو نگاه کني. خدايا ازت ميخوام صداي گريه برادر کوچيکم رو کم کني! (سوسن خاطري / 9 ساله )

خداي عزيزم! در سال جديد کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربياورد آخر او دندان مصنوعي دارد! (الناز جهانگيري / 10 ساله )

اي خداي مهربان! من رستم دستان را خيلي دوست دارم از تو خواهش ميکنم کاري کني که شبي او را در خواب ببينم! (شايان نوري / 9 ساله )

آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربيگيان / ? ساله )

خداي مهربانم! من در سال جديد از شما ميخواهم اگر در شهر ما سيل آمد فوراً من را به ماهي تبديل کني! (نسيم حبيبي / ? سال )

اي خداي مهربان! پدر من آرايشگاه دارد. من هميشه براي سلامت بودن او دعا ميکنم. از تو ميخواهم بازار آرايشگاه او و همه آرايشگاهها را خوب کني تا بتوانم پول عضويت کانون را از او بگيرم چون وقتي از او پول عضويت کانون را ميخواهم ميگويد بازار آرايشگاه خوب نيست! (فرشته جبار نژاد ملکي / 11 ساله )

خدايا! يک جوري کن يک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کيانمهر رهگوي / 7 ساله )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/29ساعت 16:19  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  | 

پیامک های عاشورایی

* عقل مي ‌خواست بماني به حرم اما عشق /  گفت بر نيزه بزن بوسه، اجابت كردي

 

* گيرم فرات بگذرد از خاک کربلا  / باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات

 

* نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود / کاروان می برد نیم دیگر خورشید را

 

* چشم هاي خفته در خون شفق را وا کنيد / تا ببيند کهکشان پرپر خورشيد را

 

* زندگی در عذاب وجدان سوخت /در غروب امید کوچک ما / درِ گلخانه شهادت را / می گشاید کلید کوچک ما / با پیامی بزرگ همدست است / دست های شهید کوچک ما

 

 * گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود / تنها تر از مسيح، کسي بر صليب بود

 

* در همهمه ي حيرت و بي کسي ،دستان تهي مانده ي ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن / يا حسين!

 

* این پرچم عشق است که بر دوش من است؟ یا پاره ی قرآن که در آغوش من است؟ نه ، نه! بگذارید بگویم این کیست: شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من است

 

* در پهنه ی دشت عشق ،جولان می داد،یک سینه عطش ، ندای ایمان می داد ، در هلهله ی شب زدگان ، می دیدم، خورشید به روی خاک ها، جان می داد!

 

* ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

 

* ز شرم روی ماهش آب شد، آب / ز شوق دیدنش بی تاب شد ، آب /نه بر لب های خود آبی رسانید /  نه از لب های او سیراب شد ، آب

 

* آن نخل به خون تپیده را می بوسید /آن مشک ز هم دریده را می بوسید /خورشید، کنار علقمه خم شده بود /دستانِ ز تن بریده را می بوسید!

 

* کردند نگه هزار گنجینه به هم / هفتاد و دو دریا دل و یک سینه به هم / دین سست و ضعیف شد کمی خون می خواست / آغشته شدند سنگ و آیینه به هم

 

* وقتی که سر بریده دیدم در طشت / گفتید چه دیدی و چسان بر تو گذشت؟ / زیباتر از این ندیده بودم مردم / " سر بود و به نیزه نیز آراسته گشت"

 

* نازم به خورشیدى كه در شام غریبان/ بر نیزه ها قرآن به لب با ماه مى رفت / حتى سر بى پیكر غرقاب خونش / یك نیزه بالاتر ز دشمن راه مى رفت

 

* دلخون تر از ابر و طوفان /غمگین تر از باد و باران /مانده به راه برادر /تنهاترین چشم گریان

 

* بادها، نوحه خوان /بيدها، دسته زنجير زن /لاله‌ها، سينه‌زنانِ حرمِ باغچه /بادها، در جنون /بيدها، لاله‌گون / لاله‌ها، غرق خون /

 

* خيمه خورشيد سوخت / برگ‌ها، گريه‌کنان ريختند /آسمان، کرده به تن پیرهن تعزیه،/طبل عزا را بنواز ای فلک

 

* باران نيزه بود و سر شهسوارها  / جز تشنگی نکرد علاج خمارها

 

* با کاروان نيزه شبي را سحر کنيد / باران شويد و با همه تن گريه سر کنيد

 

* از من به کاتبان کتاب خدا بگو / تا مشق گريه را به ني خيزران کنند

 

* بين دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست  / تا آب نوشد از لبت، اي چشمه ي حيات

 

* سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست / فالي زنيد و سوره ي ياسين بياوريد!

 

* هنگامه ي برون شدن از خويش، چون حسين / راهي برو که بگذرد از مسجدالحرام

 

* اين خطي از حکايت مستان کربلاست :  /ساقي فتاد، باده نگون شد، شکست جام!

 

* انگشت تو از دست چرا افتاده؟ / گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟ /ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟ / بسم الله این سوره کجا افتاده؟

 

* در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشک سرخ‏ / در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زينب نبود

 

* در شکست لشکر شمشیرها ، تیغ زبان / در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

 

* چه ظلمتی است در آن خیمه ؟ وای بر خورشید! / چه تشنگی است در این خیمه ؟ خاک بر سر آب!

 

* "تر" از آن بوسه که زینب به سرت زد بودی / "هیزمت وقفه در آتشکده مرگ انداخت"

 

* هر که آمد وحی در گوش کمان ها خواند و رفت / ماه "شش ماهه" ست شاید سوره خوان بعدی اش

 

* آن شب به نبضت گوش می داد آسمان هم / آیات توحید تو می بارید در آب

 

* یاد داری آسمان! با اختران "خورشید" گفت / وعده دیدار ما این بار روی نیزه ها!

 

*  کاسه خورشید پُر از خونِ کیست ؟ / گنبدِ مینایی وارونِ کیست؟ / در چمن ،آه، این همه خونین کفن باز بقایای شبیخون کیست؟

* بانگ لبيك كه حجاج به لب مي‌آرند / آيه‌ هايي‌ ست كه بر نيزه تلاوت كردي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/29ساعت 16:33  توسط اسماعیل غلامی حاجی آبادی  |